زن جوانيش وقف معبد بود در پي ارائه دلائل منطقي براي سوالات خود بود همين دليل به خواهر منطقي شناخته ميشد
راهبه جواني در ديري دور افتاده خدمت ميكرد.خواهر الينا فقط در پي پاسخ سوالاتش نبود بلكه بيشتر سعي در ارائه روشهاي منطقي براي
سوالات بود و اين دليل خوبي بود كه به راهبه منطقي در بين مردم و خواهر منطقي در بين ديگر راهبه ها شناخته بشه.
يكي از روزها كه خواهر الينا با يكي ديگر از راهبه ها براي انجام كاري به شهر رفته بودند انجام كارها بيش از حد معمول زمان برد و هوا كاملا"
تاريك شده بود كه خواهر الينا و دوستش راهي معبدي كه در آنجا زندگي ميكردند شدند اليناي منطقي كه حواسش جمع بود خيلي زود متوجه
شد كه يك نفر اونها رو تعقيب ميكنه اما از اونجا كه همسفرش خواهر ليلو كه دختري جوان و تازه كار رو خوب ميشناخت ميدونست كه ممكنه
ليلوي جوان كنترل خودش را از دست بده و اين براي آنها خطرناك بود.پيش خودش گفت شايد من اشتباه ميكنم و اصلا" خطري در كار نباشه
و سعي كرد بدون اينكه ليلو متوجه بشه به شكلي بفهمه كه منظور مردي كه آنها رو تعقييب ميكنه از كارش چيه اما وقتي از رفتار مرد متوجه
شد كه خطر بزرگي هر دو را تهديد ميكنه خيلي آهسته به راهبه جوان فهماند كه چه خطري به دنبال آنها است دختر جوان بي درنگ گفت
خواهر راه منطقي خلاص شدن از مهلكه چيه ؟ اليناي جوان بعد كمي فكر كردن گفت وقتي من براي محكم كردن گره بند كفشهام زانو زدم
تو به راه خودت ادامه بده وقتي من حركت كردم تو نيز با تمام قدرت به طرف دير برو و من به مسير ديگري او را منحرف ميكنم ولي تو اصلا"
نترس خطري براي تو نداره زيرا تو بطرف معبد ميدوي و اون ميدونه كه نبايد به اون طرف بياد بلكه منو تعقيب ميكنه كه از مسير اصلي منحرف
ميشم ليلوي جوان گفت ولي خواهر شما رو خطر بزرگي تهديد ميكنه و اين ميتونه براي ادامه آينده كاري شما دردسر ساز بشه اجازه بده
هر دو در كنار هم بمونيم شجاعت ليلوي جوان در تنها رها نكردن همكارش در خطري كه ممكن بود به قيمت جانش تموم بشه قابل تقدير و
ستودني بود اما منطقي نبود به همين خاطر خواهر الينا آهسته گفت نه اين اصلا" منطقي نيست و راهبه هاي دير ميدانستند كه امكان
مقاومت در برابر رفتارهاي منطقي خواهر الينا وجود ندارد و پس از ساعتها مجادله مجبور به تسليم به پاسخ هاي او خواهند بود زيرا همه رفتار
او بر اساس منطق بود و بقول معروف حرف حساب جواب ندارد.خواهر الينا براي ليلو توضيح داد كه بدام افتادن يك نفر بمراتب منطقي تر از
گرفتار شدن هر دوي آنها بدست مرد جنايتكار كه حالا ديگر مطمئن بودند قصد تجاوز به آنها را دارد.البته الينا براي خودش يك دليل منطقي
ديگر نيز داشت و اين بود كه از لحاظ اخلاقي نميتوانست خود را راضي كند ليلو دختر جوان درگير مشگلي پيچيده شود زيرا زنان معبد خود را
وقف دير كرده و قرار بود مادامي كه در خدمت دير هستند هيچ مردي آنها را لمس نكند در غير اينصورت نه تنها بايد دير را ترك ميكردند بلكه
براي زندگي بين مردم نيز دچار مشگل بودند. اما خودش چه او بايد چه ميكرد خود او نيز درگير چنين مشكلي بمراتب بزرگتر ميگشت پس
چكار بايد ميكرد خواهر منطقي تصميم خود را گرفته او خودش را فداي دختر جوان ميكرد الينا به ليلو گفت همين كار را ميكنيم اما به من لطفي
بكن و تا من به دير برنگشتم با كسي حرف نزن چون ممكنه من بتونم با يك دليل منطقي مسئولين معبد را متقاعد كنم.الينا پيش خودش
فكر ميكرد اونقدر در راه خدا ثواب كرده كه شايد خدا بخواد و يكي از معجزاتش را به الينا نشون بده با اشاره الينا همون نقشه اجرا شد و
ليلو به طرف دير و الينا بطرف بيان راه در پيش گرفتند و مرد نيز كه به الينا نزديكتر بود به تعقيب او پرداخت ليلو هنوز ساعتي نبود كه به دير
رسيده بود و نگران خواهر الينا بود كه ديد الينا نيز وارد دير شد بسرعت خود را به او رساند و پرسيد خواهر چي شد ؟ الينا گفت وقتي كه
در خرابه هاي دهكده متروك نزديك دير غافلگير شدم چاره اي نبود حداقل بايد جانم را نجات ميدادم به ناچار دامنم را بالا زدم. ليلوي جوان
با نگراني چشم به دهان خواهر الينا داشت و با حركت سر از او خواست ادامه دهد الينا ادامه داد كاري نميتوانستم انجام دهم مجبور بودم
ليلو گفت و بعد اينا گفت و بعد نيز مرد شلوار خود را پائين كشيد ليلوي جوان بسختي بغضش را فرو ميداد پرسيد خوب ؟ خواهر منطقي گفت
خوب به جمال شما منطقا" من كه دامنم را بالا زده بودم بمراتب بهتر از مردي كه شلوارش را پائين داده ميتوانستم بدوم من نيز همين كار
را كردم و الان هم ميبيني پيش شما هستم ليلو از خوشحالي اشك ميريخت در حالي كه در آغوش خواهر منطقي بود
ما را در سایت دانایی (حرف های تکان دهنده) دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: کیانوش
بازدید: 378